مطالب و مقالات واشعار و نوشته هاي ادبي و انعكاس نظرات شما

 

تصویر شادروان سید ولی الله میرستاری متولد1317 وفات 1379 بر اثر سکته قلبی

قطعه شعری از مرحوم شادروان سید ولی الله میر ستاری درتوصیف آب و خاک اسفرجان

بهشتی در زمین خلقت خداوند جهان کرده         که اسفرجان نام ان بهشت جاودان کرده

به اطرافش زمین جاری زهرسو نهر روان کرده        هوای صاف و زیبایش چو فردوس جنان کرده

بیابانهای گلزار و مناظرهای زیبایش              چوجنات عدن که اندر بهشت جاودان کرده

ز یک سو صوت اب و چهچه بلبل فرح افزا           زیک سو بوی عطر گل چو گلزار ارم کرده

        چو چندین گام پیمایی شود چشم تو گلباران           زر برگ گل که طوفانش زمین را سایبان کرده

نظر از هر طرف سازی بهشتی در نظر اید        که هر بیننده را مبهوت از عقل و روان کرده

کجایی حافظ ای شاعر که گویی مدح شیرازت          به اسفرجان بیا وبین که لطف حق چنان کرده

جوانانش به زیبایی همه چون یوسف مصرند          از این اب وازاین خاک است که ایشان پرورش کرده

فروکش دم تو ستاری که لازم نیست توصیفی         بهشت جاو دانی را که یزدانش چنین کرده

*************************************************************************

شعر هجرت م-بهرامي

روزگاري نه نزديك نه دور

ده ما ساكن داشت

ساكنينش رفتند ساكنينش مردند

همه هجرت كردند به دياري ديگر

يا به شهرستاني يا به گورستاني

ديگر آن پير كهن كه وجودش پر بود

ز محبت و صفا    سادگي مهرو وفا

يا وجودش بركت در خانه         رحل هجرت افكند به دياري ديگر

يادگاري كه به جا مانده از اوسنگ قبري ست ساده

كه شده حك برآن دوسه بيت از حافظ

به مرور ايام       يا كه باد وباران          چو خوره خورده قلمكاري آن

همره هجرت پيران قديم        آن صفا را وفا بدرقه كرد

بركت نيز به همراهي خير           ترك روستا كردند

چه به جا مانده ردوران قديم          خانه هاي ويران

خشت وگل چوب كه حوردست باران

چون رسيدست به ارث      به برادر خواهر

تا كه گرديد قسمت         كس نكردست همت

كس نكردست تعمير        چون نبودست تدبير

همه گرديد تخريب

م-1385

خانه هايي كه در اثر عدم توجه در اثر عوامل طبيعي در حال ويراني هستند

      **************  ******

منظره اي زيبا كه سرسبزي روستا را در فصل بهار نشان مي دهد

**************************************************************

ده ما شهر شده ( شعر از م ب )

روزگاری ده روستابود              مردم داشت

مردمش خسته بودند      شادبودند       پی کشت و کار بودند

چون که اب داشت ده ما

ده ماگاز نداشت     آب نداشت     برق نداشت

تلفن وپست بانک نداشت    کوچه هاش تابلو هفت رنگ نداشت  

اتوبوس واحد نداشت       تاکسی و اسفالت نداشت    سطل زباله نداشت

ده ما روستا بود شهر نبود

هرکسی گاوی داشت    شیر بسیاری داشت    هرکسی کاری داشت    کسی بیکارنبود

اون همه مرغ وخروس لاری      خروقاطر براحمل باری

تخم مرغ بومی     جوونای کاری       پیرای باحالی       جوو گندم کاری

پیرا مردند      جووناکوچ کردند         چون نداشتند کاری

زمینا بایرشد           چون که بی حاصل شد

ده ما شهر شده      برق داره        گاز داره      اب تو لوله هاش دا ره

دیگه کوچه هاش نام داره      ایستگاه واحد داره      سطل زباله داره

تلفن وچند بانک داره       مردومش پول ندارند           توی با نکا بزارن

بانکا هی وام مید ن         مردمش وام میگیرن         بهره بسیار مید ن

چون درامد ندارن         دیگه کاری ندارن          بیکارند

ده ما شهر شده         ده ما اب نداره             برا باغاش بیاره

ده ما گندم داشت         هرکسی نانی داشت    ده ما ارد نداره    از تو شهرا میاره

ده ما گردو داشت   گردوهاش بیمه شدن      حالا گردو نداره      دیگه از چین میاره

ده ما شهر شده

سنگ آب قديمي مسجد ملك احمدي قديمي ترين مسجد روستا

حسينيه ها ومساجد روستا - بافت قديمي روستا ي اسفرجان بطول تقريبي 3كيلومتر وبه عرض تقريبي يك كيلومتر در امتداد رودخانه ساخته شده است كه از قسمت جنوب غربي كه محله بالا واقع شده است تا جنوب شرقي كه محله پايين قرار دارد خانه ها بصورت جنوبي يعني به سمت شيراز ساخته شده است از محله جديد الاحداث بلند كه قبلا بيابان بوده وحالا بلوار روستا در آن ساخته شده است از داخل كوچه هاي قبلي و به اصطلاح خيابانهاي فعلي به سمت محله محله بالا و محله معروف به قلعه تنگيچي حركت ميكنيم مسجد جديد الاحداث چهارده معصوم درسمت راست بلوار قرار دارد پس از آن با طي مسافت حدود سيصد متر به مسجد ديگري بنام مسجدالنبي مي رسيم پس از آن مسجد ملك احمدي كه قديمي ترين آنهاست قرار دارد حسينيه ارشاد روستا نيز محل برگزاري مراسم ترحيم وعزاداري است كه مهمترين و از نظر جا ومكان بهترين آنهاست كه با دو سالن بزرگ زنانه و مردانه نياز مردم مانده در روستا را تامين ميكند به فاصله صد متر پايين تر به حسينيه علي اصغردر حال احداث ديگري در محله تقي بر مي خوريم كه چند سال است با جمع آوري كمك از شهر نشيناني كه براي مراسم تاسوعا وعاشورا به روستا مي آيند قرار است تكميل شود روبروي حسينيه مسجد طالقاني قرار دارد حدود دويست متر پايين تر مسجد امام حسين قرار دارد لازم به ذكر است كه تمام مساجد روستا از نظر فضا در حال گسترش است كمي پايين تر باز حسينيه تازه ساز امام خميني در حال ساخت وساز است كه چند سالي است با جمع آوري كمك از مهاجرين برگشته به روستا در ايام سوگواري ناتمام مانده است مسجد امام حسين در پنجاه متري حسينيه قرار دارد حدود پانصد متر پايين تر باز مسجد سجاد قار گرفته كه آنهم طبق معمول مساجد ديگر در حال توسعه وساخت وساز است باز پايين تر يعني در محله پايين  و در كنار امامزاده روستامسجد ولي عصر قرار دارد كه آنهم براي تكميل ساختمان منتظر اعانه مهاجرين است چرا كه مردم باقيمانده در روستا توان پرداخت هزينه توسعه اين همه مسجد و حسينيه را ندارند امامزاده هم كه چند سالي است پس از تخريب به همان صورت ناتمام باقيمانده ومنتظر اعانه هم ولايتيهاي تهيدست  مسجدي هم در محله معروف به محله عربها فرار دارددر اين جمع بندي مساجد كوچكي كه از يك اتاق تشكيل شده صحبتي به ميان نيامده است با توجه به تعداد مساجد وحسينه هاي روستا بطور متوسط در هر سيصد متر يك مسجد يا حسينيه قرار دارد و اگر جمعيت باقيمانده در روستا را كه آمار فعلي آن بطور خوشبينانه حدود دوهزار و پا نصد نفر تخمين زده مي شود تقسيم بر تعداد آنها نماييم به هر دويست وپنجاه نفر يك مسجد مي رسد كه با توجه به بافت جمعيتي روستا كه پر جمعيت ترين آن محله بلند است كه بيشتر عشاير نشين و ترك نشين است و حتي در محلات ديگر تعداد كمي جمعيت وجود دارد بنابر اين اكثر مساجد را در طول سال خالي از جمعيت مي بينيم جز زمان مراسم ترحيم  البته ساخت مساجد و مدارس و بيمارستان و حمام از زمانهاي قديم از كارهاي خيريه  و خداپسندانه محسوب مي شده است ولي اگر واقع بينانه مسايل را مورد برسي قرار دهيم و نياز جامعه روستايي را در نظر بگيريم آيا مسيولين حسينيه ساز را به اين فكر فرو نخواهد برد كه روستايي با اين جمعيت كه فقط داراي يك باب حمام عمومي است اولويت با چه خواهد بود درست است كه اكثر منازل داراي حمام هستند يا مردماني كه براي برگزاري يك مراسم عروسي با توجه به بافت ساختماني روستا كه اكثر منازل داراي اتاق هاي كوچك قديمي هستند دچار مشكلات و معضلات زيادي مي گردند آيا  نياز به يك سالن آبرومند وبزرگ بشتر احساس نمي شود  و آيا نمي توان سالني ساخت كه هم براي برگزاري مراسم شادي و هم عزاداري  و هم نمايش فيلم براي جواناني كه هيچ تفريحي به جز موتور سواري ندارندمورد استفاذه قرار گيرد شايد بدون تعصب و واقعيت هاي موجود روستا بتوان به اين پرسش پاسخ مثبتي داد والسلام

شبستان مسجد ملك احمدي روستا

************************************  

باد اسفرجان

باداسفرجان چوبردست ارث از طوفان نوح  *   تاوزدسنگ جابجاسازد زکوه                                                                      

چون که باشد قدرت ایستادگی بر ان سخت   *   میکند تعظیم وسرارد فرود بران درخت

با عبورازروزن وازهرجدار  *   میکشد سوت فراوان چون قطار

نعره هایش میکند بر مرد وزن خواب را حرام  *  چون گسسته دیگر ان باد افسارولگام

میکند همره درختان تنومند وقطور  *  میبرد بالا گذارد برزمین انسوی کوه

هرزمان چون میکند با مردم روستا لج  *   باتمام قدرتش هم میکند دیوار کج

سقف وتیر وچوب را باخود برد براسمان   *   میبرد بالا وهم بر عرش هم بر کاینات

با سماجت میبرد از سر مورا باکلاه    *    تاکه گویند برسرش مالیده داروی فلان

چون که پرسیدم تورا منزل کجاباشد عزیز   *    گفت سالهاست که هستم ساکن اینجا سعید

بهمن 1384 اسفرجان                                                                                                      

خاطرات کودکی

خاطرات مانده از ان روزگار  * انچه در ذهنم ماندست ماندگار

یادگاری پر نشاط از کودکیست   *  شورواحوال زمان کوچکیست

میدویدیم بی خیال در کوچه ها* شادوخندان درمیان بوته زار

میپریدیم در شتا در جوی اب *  همچو ماهی غوطه ور درتوی اب

کوچه باغ و پای لخت وتیغ تیز * پای خونین خاک میکردش تمیز

رفتن دزدانه از دیوار باغ  * خوردن ان میوه های کال وکال

گاززدن بر سیب قرمز پر زاب  * یا که میچیدیم علوفه بهر گاو

لانه زنبور میکردیم خراب  *  قایق چوبی که میدادیم به اب

ارزویم بازگشت کودکیست  * روزهای بی خیالی بی غمیست

دردورنجش بود از تیغی ظریف  * چون فرو میرفت درپایی نحیف

ساعتی بعد میرفتش زیاد  *  چون پرکاهی که میرفتش به اب

انچه ماندست زان ایام یاد   *  شادی ان روزگاران یاد باد

ابان ماه 1383 اسفرجان                                                                                                       

میتوان از همه چیز لذت برد  ***   لذت از زندگی ساده خوب

لذت اب تنی در گرما  ***   لذت گرمی اتش سرما

لذت گاززدن بریک سیب  ***   درهوای پاییز

لذت خواب پس از روزی سخت  ***   درمحیطی ارام

لذت خوردن یک چایی داغ  ***   درزمستان در برف

لذت چرت به روی نیمکت  ***   که بود در خلوت

لذت خوردن یک پستانک  ***   ازبرای کودک

لذت کندن یک کفشی تنگ  ***   که فشارد پارا

لذت خوردن یک قرص در شب  ***   که برد درد از یاد

لذت چیدن یک میوه کال  ***   ازدرخت یک باغ

لذت دادن یک تکه نان  ***   به سگی گمگشته

لذت بردن باری سنگین  ***   ازبرای زن ومردی سالمند

لذت دادن یک سکه کوچک به گدا  ***   لذت خواب درافتاب شتا

لذت شستن صورت با اب  ***   درکنارجویبار

لذت گام نهادن دربرف  ***   چکمه سوراخی که کند پارایخ

لذت سربازی با نظام جمع ان  ***   که شمارد یک دو

ان گروهبان سیه چرده اهل بندر

میتوان لذت برد که بگویی تو نه

ارزوهایی که دوراز دسترس انسان است

اذر ماه 1384 اسفرجان محمو د                                                                                                     

خاطره

خاطرت هست چه شادان بودیم   *   فارغ از دغدغه های بد دوران بودیم

خاطرت نیست ویا یادت هست  *   لذت گل بازی یا پریدن در اب

لذت چیدن یک میوه کال   *   از درختی که سرش کج شده بود ازدیوار

لذت خواب در یک صبحی سرد   *  یا دویدن بی کفش بر علفهایی سبز

لذت ساختن یک تیر وکمان   *   با دوشاخی از چوب وکشی از لاستیک

که نشان میکردیم میوه ای را به درخت  *  یا پرنده که زدنش کاری سخت

چو پرنده ازاد گهی دراب گهی بر دیوار

سوزش رفتن تیغ گل سرخ  *  به کف دست  ویا یک انگشت

رفتن شیشه تیزی کف پا   *   دردو زخمی که بود حاصل ان

که به خون رنگین بود  *  اب جاری در ان نهر روان

وبه سرعت میرفت دردوسوزش از یاد

خاطرت هست که با پایی لخت  *  میدویدیم کف گندم زار

ساقه کوتاه جا مانده به هنگام درو  *  همه اش له میشد

کف پایی که داشت پوست کلفت

فروردین 1385

**************************************

 خلوت

باخودت صادق باش

نظری نیک بیانداز وبیندیش که این

عمررفته به چسان گشت وگذشت

پشت سر حاصل اتلاف زمان

توزاین خرمن هستی چه برداشته ای

وبه کشتزار زمان چه بری کاشته ای

همره گردش این چرخ وفلک

همره کشتن ذرات زمان

که شده پیروضعف حاصل ان

دلخوشیت چیست چه اندوخته ای؟

به چه قیمت ؟ به چه پرداخته ای ؟

باخودت خلوت کن با خودت صادق باش

مگر این نیست که تو باخته ای

زندگی را به قمار باخته ای

مهرماه 1385 محمود اسفرجان

***************************************************

خبر

تاشنیدند خبر فلانی رفت

به سرای دگری رخت بربست

جمله اقوام  دوستان  اشنایان

گشته حاضر به جمع سوگواران

یکی میگفت چه فرد خوبی بود

ولی افسوس نبرد زدنیا سود

ان دگر گفت حیف که زودش مرد

با خودش مهروهم صفا را برد

هرکسی به زعم خود میگفت

زصفتهای نیک وریز ودرشت

درپی تعریف ان جمع در صحبت

ان یکی بر دگر گرفت سبقت

یکی اهسته زیر لب میگفت

تا زنده بودش این مرحوم

کس به این جمع حال او میجست ؟

ولی اکنون که نیست قید حیات

همه پوشیده اند سیه به شتاب

گشته اند جمع ومیدهند اوصاف

میکنندازصفات خوبش یاد

کس نگفت شد چنین شناخت حاصل

ازکجا؟ چو نبودند به رفت وشد مایل

نکنیم فکر که باز فرصت هست

تاندادند خبر فلانی رفت

اردیبهشت 1385 اسفرجان محمود

**************************************************

 فاصله

فاصله کوتاه است دو سه صف تا تابوت

همه ایستاده به صف چون به نماز

همه غمگین همه ساکت وبا کفش ولباس

باخود اندیشه کنم ان که خوابیده نمازش خوانند

میشدش من باشم که نمازم خوانند

انکه شیون کند انجا وافتاده زمین

مادر وهمسرمن باشد نالان وحزین

مرده در گور نهادند و شدش کار تمام

فاصله کوتاه است عمق قبر تا به زمین

با خود اندیشه کنم انکه در گور گذارند اکنون

میشدش من باشم که بپوشانند خاک

بین مرگ وهستی فاصله کوتاه است

سه قدم یا یک متر به دقیقه نرسد هرگز ان

به همین اسانی میشود جای عوض

یا به تابوت به گور  یا به تشییع مراسم سر گور

اسفند1385 محمود اصفهان

***********************************************************
معرفی یک شاعر از روستایمان


سیناخبر - شعر، پروازی است در فضای لایتناهی که توجّه هر انسان وارسته‌ای را به افق‌های دوردست و ارزش‌های والا، جلب می‌کند. شعر را می‌توان یکی از اصیل‌ترین هنرهای این سرزمین، به شمار آورد.

در این راستا مهمان این هفته ما جوانی از روستای زیبا و سرسبز اسفرجان بود که از کودکی به شعر گفتن روی آورده و تاکنون موفق به سرودن اشعار و متن های زیبای ادبی بسیاری شدند که در ادامه شما را به خواندن مصاحبه این شاعر جوان از خطه روستای اسفرجان دعوت میکنم.

لطفا خودتان را معرفی کنید؟

مرضیه محمد زمانی اهل و ساکن روستای اسفرجان شهرضا هستم.

از چه سالی شروع به شعر گفتن کردید؟

من از بچگی به شعرگفتن علاقه بسیاری داشتم به گونه ای که اشعاری که میگفتم کوتاه و تکه تکه بود و زیاد به صورت رسمی و ادبی نبود ولی با ورودم به مقطع دبیرستان و خواندن کتاب های ادبیات و آرایه های ادبی شعر گفتن را به صورت حرفه ای تر ادامه دادم .

اولین کسانی که شما را را تشویق کردند تا به شعر گفتن روی بیاورید چه کسانی بودند؟

در واقع با ورودم به مقطع دبیرستان دبیر ادبیات من سرکار خانم ممیز من را خیلی تشویق میکردند به صورتی که در ساعات درس آرایه های ادبی با فراهم کردن فرصت مناسب به من این اجازه را میدادند تا با ذوق و شوق خاصی کلمات و شعرهایی را که میگفتم را برای بچه هابخوانم و خود نیز علاقه فراوانی به خواندن شعر داشتم به گونه ای که توانستم 700 مصراع از شعرهای حافظ را در همان ابتدا حفظ کنم این عوامل دست به دست هم دادند تا من به شعر گفتن ادامه دهم.

از میان کتاب های شعر موجود، بیشتر اشعار کدام شاعران را مطالعه می کنید؟

من اکثراً اشعار شاعران مختلف را مطالعه میکنم ولی در این میان بیشتر کتاب های شعر حافظ ،نیما یوشیج وسهراب سپهری را مطالعه میکنم و از اشعار سهراب سپهری بسیار لذت میبرم چون در اشعارش از طبیعت زیاد استفاده کرده است و این با روحیه من که یک روستاییم و در طبیعت بزرگ شده ام بیشتر سازگار است.

اولین شعری که سروده اید یادتان هست؟

بله چون من به حضرت ابوالفضل عباس علاقه فراوانی دارم اولین شعری را هم که گفتم در مدح ایشان بود و این خود آغاز شعر گفتن من شد .

آیا تا کنون اشعار و خاطره هایتان را هم چاپ کرده اید؟

با توجه به اینکه من به شعر گفتن و خاطره نوشتن علاقه فروانی دارم از سال 82 اقدام به نوشتن و گردآوری آنها کرده ام اما متاسفانه هنوز نتوانسته ام به خاطر مشکلات بسیار به چاپ آن اقدام کنم.

علاقه شما به نوشتن از کجا نشات گرفته است ؟

روستای اسفرجان دارای گویش خاص بود و در این گویش از اصطلاحات زیادی استفاده می شد که این اصطلاحات و گویش ها از دهه 60 به بعد دچار فراموشی شده بود. همین امر من را ترغیب به گرد آوری این اصطلاحات و گویش ها به صورت فرهنگ لغت کرد تا بتوانم زیبایی های روستایم را به قلم بیاورم همان روستایی که عطر کوچه باغ هایش و لمس گندم زارهایش جوهره ی ادبی و قلم نویسندگی من هست و مرا ترغیب کرد تا نوشتن را به صورت حرفه ای آغاز کنم.

هدف شما از گردآوری گویش ها و اصطلاحات روستای اسفرجان چه بود؟

من با این کار میخواستم سطح بالای فرهنگ ،ادب، منش ، صبر ، کمال و حجب وحیای خاص مردم روستای اسفرجان را نشام دهم که مردم با مطالعه این مجموعه به این موضوعات پی خواهند برد.

آیا در بین اعضاء خانواده شما شعر و شاعری رایج بوده وشما از این طریق ترغیب شوید؟

خیر در خانواده ما به غیر از بنده کسی شعر نمی گوید و در واقع این یک موهبت الهی است که خداوند در وجود من قرار داده است و من همیشه در کیفم مداد ،کاغذ و پاکن دارم تا مواقعی که شعری به من الهام شد بتوانم سریع آن را یادداشت کنم .

به نظر شما آیا شعر گفتن راحت است؟

خیر برای شعر گفتن باید حس آن وجود داشته باشد و این گونه نیست که بتوانید همیشه و همه وقت شعر بگویید و در واقع می توانم بگویم که فضاهای خاص مانند سکوت شب ، طبیعت فضاهایی هستند که بر روی من در شعر گفتن تاثیر میگذارند.

هدف شما از شعر گفتن چیست؟

من شعر گفتن را خیلی دوست دارم و معتقدم همان طور که جسم من نیاز به غذا دارد روح من نیز به غذا احتیاج دارد که با شعر گفتن من روح و روانم را تغذیه میکنم و این خود هدفی است که من را کمک میکند تا هیچ وقت از شعر گفتن دست برندارم.

و در واقع من تحصیلاتم را تا سطح دیپلم ادامه دادم و با شرایطی که بوجود آمد نتوانستم به دانشگاه بروم از همان روز تصمیم گرفتم که شعر گفتن را ادامه بدهم و ثابت کنم حتی بدون تحصیلات دانشگاهی هم می توان به درجات بالاتری رسید.

متن ها وشعرهایی که نوشته اید دارای ویژگی های خاصی است؟

ویژگی متن ها و شعرهای من در این است که من با آنها زندگی کرده ام و در واقع می توانم بگویم با تک تک این کلمات ومتن ها بزرگ شده ام و به بیان دیگر زندگی نامه من از زمان بچگی تا حالا هستند.

برای شعر گفتن چه چیز هایی لازم است ؟

اول احساس که اگر احساس نباشد نمی توانی شعر بگویید و بعد از آن طبع لطیف و خیالات نازک بچگی .

اگر دوباره به عقب باز گردید بازهم به شعر گفتن روی می آورید؟

بله ولی این بار بهتر از الان شعر می گویم و تمام آرایه های ادبی و کلمات زیبا رادر آن به کار خواهم برد.

آیا در شعر گفتن با مانعی هم رو برو شده اید؟

موانع بسیار زیادی بر سر راه من در این زمینه بود که باعث شد من با سختی های زیادی روبرو بشوم ولی همان سختی ها به من کمک کرد تا بتوانم دست به قلم بشوم.

در یک جمله دوران شعر گفتن خود را توصیف کنید ؟

برای هرچیزی یک جوهره لازم داریم و زیبایی های روستای من و کلمات و آرایه های ادبی جوهره شعر من هستند و این جوهره باعث شد تا من قلم بدست بگیرم و به نوشتن روی بیاورم.

یک جمله به تمام کسانی که به شعر گفتن علاقه دارند بگویید؟

من به هر کسی که به شعر گفتن علاقه دارد توصیه میکنم که کتاب زیاد مطالعه کنند تا بتوانند بهتر شعربگویند و خواندن کتاب را فراموش نکنند.

در این راه از چه کسانی تشکر میکنید؟

ازتمامی دبیرانم که من را در این مسیر حمایت کردند تشکر میکنم و ازسرکار خانم ممیز دبیر ادبیات دوران دبیرستانم که در این راه مشوق اصلی من بوده اند کمال تشکر را می نمایم.

آینده شعریتان را چگونه می بینید؟

در واقع آینده شعری من بستگی به داشتن انگیزه است و اگر من را حمایت کنند تا انگیزه لازم را داشته باشه می توانم در آینده به مقام های بالاتری در زمینه شعر برسم وگرنه من همچنان به شعر گفتن خود ادامه میدهم فقط برای اینکه از این طریق بتوانم روح و روانم را سیراب کنم.

در خواستی از مسئولان دارید ؟

من از مسئولان میخواهم که در صورت امکان کمک کنند تا بتوانم کتابم را چاپ کنم و انگیزه بیشتری برای نوشتن داشته باشم.

در پایان اگر حرف نگفته ای هست، بفرمایید؟

در آخر لازم میدانم بگویم که بزرگی و ارزش آدم ها به تحصیلاتشون نیست بلکه به فهم و شعور آن ها است .

مصاحبه کننده : زینب قاسمی نیا

دونمونه از کارهای ارایه شده توسط خانم زمانی

من خوشم باعطر کوچه باغها...کوچه باغهایی که سقفش باشاخ وبرگ...درختان کهنه ی به جان هم افتاده اذین بسته است...که گویی طاق زینت زده اند...وچیره دست ترین نقاش عالم از طراحی ان عاجز است...کوچه باغ هایی که سرشار از عطر طراوت...وگل پونه ها ...وگیج از اواز چکاوک و نغمه سرایی بلبلان میشد...کوچه باغهایی که در ان عطرفردوس به مشام می رسید...وخورشید بااشعه ی طلایی اش...از لابه لای شاخه ها باامواج میرقصید...پشت هر برگ سبزی خدا حس میشد...وادمی به مرتبه ی صنع و معرفت اوپی میبرد...کوچه باغهایی که گلهایش درعقد زنبور عسل است...وجای پای قاصدکهایش روی چینه های گلی مانده است...کوچه باغهایی که...چینه هایش کوتاه ورویش پر چینی از خار و خاشاک است...ودرختان سیب که از نبات مصری هم شیرین ترند...سراز باغ به بیرون نهاده اند...من خوشم باکوچه باغهایی که ....که انتهایش میرس

*************************

من خوشم باخانه بی رونق اما باصفا...ومردم ساده زیست که خاطره هاشان هم زلال تر است...خانه هایی که نور خدا در ان جاریست...من خوشم باخانه هایی که سقف چوبی ایوانش...خلوت گرم یا کریمان است...که عاشقانه با خدا راز و نیاز میکنند....وسکوت شب را میشکنند...من خوشم با خانه هایی که خدا رزق پرندگانش را ...توی سفره ی صاحب خانه نهاده....

منتظر مقالات ومطالب جديد شما هستيم

Copyright  2007  Esfarjan.ir  All Rights Reserved.